اینکه کاش چشم روی چشم که گذاشتم امشب، پا شدنی بعدش نباشد.
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
دهنم رو میبندم. چشام رو، نگاهم رو پرتِ یه جا میکنم دور از تو و فرو میرم تو این صندلی لعنتی؛ دستام؟ الکی با هم بازی میکنن، با اون خودکار کسشر بیک ور میرن. چهکاری ازشون برمیاد مگه بدبختا؟
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
حرف، حرف امشب و الان نیست. حرف این یکی دو هفته نیست حرفِ خیلی وقته. حرفِ نزدهست. حرف رو که نزنی انقدر ورم میکنه تا خفهت کنه. حناق میشه. حرف رو که نزنی سرد میشه، میماسه تو دهن آدم. یه تلخیای که میزنه به رگ و ریشهت؛ به دلت، به همه وجودت. حرفت رو که نزنی انگاری مردی.
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی